سلام و ...
...
Softly you called to me
Across the space between
Across eternity
Where love winds a path unseen
فارغ از فاصله ها
و از فراسوی ابدیت
عشقت بر قلبم از جایی ناشناخته و پنهانی می وزد
آرام مرا به سوی خود می خوانی
Out of the wilderness
You beckoned my every step
I stumbled sometimes and yet
I never once looked back
در سرزمین محبت
در مسیر عشق
در هر قدم همراه منی
گرچه گاهی در این مسیردچار لغرش می شوم
ولی هرگز به گذشته بر نمی گردم
Cos I would see
The man I know I used to be
How I was lost before you reached for me
No I don’t know
Where I would go
What I would do
Without You
چون قبل از دیدن و اشنایی با تو
گمگشته ای بودم
می خواهم مانند تو باشم
و نمی دانم بی تو
چه خواهم کرد و کجاها خواهم رفت
Like a heart between beats
I would feel nothing you see
If you took your love from me
I don’t know what more would life mean?
اگر مرا از عشقت محروم کنی
خواهی دید که مانند قلبی بی جان
هیچ حسی نخواهم داشت
و زندگی برایم بی معنا خواهد بود
I’d use my final breath
To call out your name and let
That breath upon the breeze
Rise like a kiss to thee
با واپسین نفسهایم
برای بوسیدن تو مانند نسیم
تو را خواهم خواند
So you might see
Just what your love has meant to me
And what the cost of losing you would be
No I don’t know
Where I would go
What I would do
Without You
عشقت به من معنا داده
و بهای از دست دادن تو
گمگشتگی و گمراهی من است
و نمی دانم بی تو
چه خواهم کرد و کجاها خواهم رفت
My heart won t breat
Without you love in me
My eyes won’t see
Beauty without thee
Love”s melodies
They tune for you and me
Would lead me to only silence
Without you
بدون عشق تو قبلم نخواهد تپید
و بی تو چشمانم زیبایی ها را نخواهد دید
نغمه های عاشقانه برای من و تو نواخته می شود
و بدون تو
تنها سکوت وغم مرا فرامی گیرد
پا ورقی =======================================
۱-ترانه عاشقانه بدون تو را conner reever سروده و سامی یوسف تنظیم و خوانده است.سامی یوسف عید فطر۲۰۰۹ این ترانه را در بی بی سی اسیا اجرا کرد .
۲-
دانلود ویدئو اجرای ترانه توسط سامی یوسف در بی بی سی
دانلود صوتی اجرای ترانه در بی بی سی
دانلود فایل صوتی ترانه (از البوم جعلی بدون تو که توسط اویکنینگ منتشر شده است)
۳- منبع : وبلاگ فارسی سامی یوسف
خدا نگهدار و...
نوشته شده توسط جابر در 88/08/12 ساعت 1:16 موضوع | لینک ثابت
سلام و ...
...
من نگاه می کنم
تو نگاه می کنی
...
و او همیشه حاضر است.
...
و هیچ نمی بینیم
و هیچ در نمی یابیم
...
نگاه ها از حقیقت ما سخن می گویند.
کو چشمی که نگاه کند و ..
ببیند.۱
پا ورقی =============================
۱- چشم آلوده، نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آینه ی پاک انداز.

نوشته شده توسط جابر در 88/07/28 ساعت 23:29 موضوع | لینک ثابت
امروز تو یه صف به یه نتیجه ی جالبی رسیدم...
.... از اول تو صف می ایستیم تا خدا یه روحی رو تو جسم مون فوت کنه ...
و بازم میریم تو صف تا شانسی شانسی تو جایی که بعدا بهش میگیم خانواده سر در بیاریم...
تو صفِ داداشا و آبجی ها بزرگ میشیم...
میریم مدرسه به ما میگن برو تو خط مستقیم صف وایسا...
... بعد از چند سال صف ایستادن....
تازه می فهمیم که صف چیه...
من که بعد از کلی سرو کله زدن با این صفا به نتایج زیر نائل اومدم:...
اولا صف چیزه خوبیه..
یه وقتایی تو صف به آدم زندگی میدن...
یه وقتایی تو صف به ادم شخصیت میدن...
یه وقتایی تو صف به آدم درس میدن...
یه وقتایی تو صف مرغ میدن....
برنج میدن..
قند میدن...
پنیر میدن...
...
زن نمیدن!...![]()
یه وقتایی تو صف ادم خودش یه چیزایی میده ...
مثلا: رای میده...
خون میده....
آزمایش میده...
....
اما چیزایی که میدن بیشتره ...
یه وقتایی تو صف به آدم فحش میدن...
یه وقتایی تو صف از آدم شخصیت میگیرن....
یه وقتایی تو صف ادم یه شخصیتی رو میبینه که بی نوبت رفته اول صف..
تازه تا یادم نرفته :....!
نون هم میدن ...
اما یه جاییه که با همه صف ها فرق داره....
اونجا :....
نونو جونو شخصیتو قندو پنیرو آزمایشو خونو رای و برنجو مرغو درسو .......
هیچ کدوم به درد ادم نمی خوره....
اونجا تازه باید جواب پس بدی که:
تو این همه صف که ایستادی چیکار کردی، واسه خودت و دیگران؟...
نمیدونم شما چی میگید...
ولی از من اگه بپرسن میگم:
فقط مواظب بودم که کسی تو صف نوبت منو نگیره....
.......
خنده داره .. نه؟؟!
خدا نگهدار و ...
نوشته شده توسط جابر در 88/07/27 ساعت 23:37 موضوع | لینک ثابت
سلام و ...
قرار بود به دنیا که آمدیم.
سلامش را برسانیم
و بگوئیم:
هنوز به شما امید دارد .
سلام کردیم
اما انگار هیچکس نفهمید چه می گوئیم.
با تعجب نگاه کردیم
کسی نفهمید
خندیدیم
اما...
ادا و اطوار در آوردیم...
اما جز باعث خنده نشدیم.
تلاش کردیم که زبانشان را بفهمیم و یاد بگیریم
مگر که بتوانیم بگوئیم:
سلام رساند و گفت :
هنوز به شما امید دارم و فراموش نکنید برای چه آمدید.
کم کم یاد گرفتیم
...
ابتدا هر چه گفتیم باورمان نکردند.
نه اینکه بچه بودیم!؟
خودشان به حرف های خود باور نداشتند:
این که میگفتند : حقیقت را باید از بچه شنید..
اما...
بزرگتر که می شدیم
یاد می گرفتیم
و روز به روز باورمان میکردند.
و یاد گرفتیم زبانشان را.
و چیزی که می گویند زندگی را..
اما...
کم کم یادمان میرفت برای چه آمدیم.
و یادمان رفت.
به همین راحتی.
گذشت...
و ما پیر شدیم .
گاهی در این سالها چیزی مثل سایه از ذهن مان میگذشت..
مثل اینکه چیزی را جا گذاشته باشیم
ویا کار مهمی را از قلم انداخته باشیم.
اما هر چه تلاش کردیم
به یاد نیاوردیم.
گفتیم : بیخیال
مهم نیست.
...
و پیر شدیم.
.....
فرشته اش را که دیدیم!
(مثل کودکی که یادش رفته باشد تکلیفش را به مدرسه بیاورد.)
ناگهان یادمان آمد .
و خواستیم بگوئیم:
س ....
اما زبانمان قفل شد...
....
ما چقدر ناتوانیم..
راستی تا دوباره یادم نرفته:
سلام علیکم.۱
پا ورقی ===============================
۱-سلام، نام خداست.
و چه دعایی زیباتر از این که: خدا با شما باشد.
نوشته شده توسط جابر در 88/07/27 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت
سلام و...
گاهی وقت ها حس می کنم،
سال هاست که حسی ندارم.
....
دیگر دوری کسی، مرا دلتنگ نمیکند
خیلی وقت است که نمی توانم از کسی متنفر باشم
سالهاست که برای مرگ کسی اشک نریخته ام
حتی برای پدر بزرگ!...
حتی برای یوسف!..
انگاری که یوسف رفته باشد نانوایی.
انگاری که پدر بزرگ رفته باشد تا سری به بره های کوچکش بزند.
راستی! نگفتم که:
مادربزرگ،
پارسال،
از روز بعد از عاشورا،
رفته پشت بام تا کمی گردو برایم بیاورد...
اما هنوز پائین نیامده.
مزاحمش نشویم بهتر است.
به گمانم دارد استراحت می کند.
بی چاره پیر زن...
همیشه خسته بود.
...
هیچ ملالی نیست...
...
جز بعضی وقت ها
که...
کمی خیال و خاطره عذابم می دهد...
...
کمتر، از چیزی ناراحت می شوم.
اما به خیلی چیزها می خندم...
به زندگی.
به روز مره گی
و، به روز مرگی
و...
جدی ترین قسمت های زندگی، برایم بیشتر به شوخی می ماند.
اکثر اوقات اطرافیانم حوصله شان از من سر می رود
و من مجبور به تظاهر می شوم...
...
تظاهر ناراحتی...
تظاهر شادی...
تظاهر نیکی...
تظاهر بدی...
تظاهرخوشبختی...
تظاهر عزاداری...
تظاهر تشخص...
تظاهر کار...
تظاهر بی کاری...
و خلاصه اینکه...
تظاهر زندگی.
راستی!..
تظاهرات سیاسی داشت یادم می رفت.
...
اما با این حال ...
...
احساس می کنم که
خوشبختم.
به همین سادگی...
...
خدا نگهدار و ...
نوشته شده توسط جابر در 88/07/11 ساعت 2:22 موضوع | لینک ثابت
سلام و ...
دیروز...
هر چه گفته ایم و گفته اند را ...
هر چه دیده ایم و دیده اند را ...
هر چه بود و هرچه هست را ...
...
به خاک سپردیم.
دیروز ...
هر چه داشتیم و داشتند را بخاک سپردیم.
امروز اما ...
ما مانده ایم و ...
...
زخمی و مرحمی.۱
....
پا ورقی ----------------------------------------
۱- آدمی با همه ی ادعا های پر طمطراق خویش که برای رسیدن به پیشرفت دارد، نمیفهمد یا اینکه نمیخواهد بفهمد که برای رسیدن به آمال خویش نباید موجب آلام دیگران شود.(امام علی(ع) )
نوشته شده توسط جابر در 88/07/09 ساعت 0:55 موضوع | لینک ثابت
سلام و ...
این روزها همه از من می خواهند دست از لج بازی بردارم..
این روزها همه می گویند غرورت را برای چند دقیقه زیر پا بگذار.
این روزها همه می گویند بزرگوار شو.
این روزها همه می گویند کسی حقی به گردن تو دارد برو ادا کن.
این روزها همه می خواهند برای لحظه ای خودم نباشم.
می گویند:
بیماری، در احتضار منتظر شماست و انتظار شما احتضارش را طولانی کرده است.
اما...
بیمار بیگناه ما در خانه شیطان گروگان است.
اما.. هیچ کس با پای خود به خانه شیطان نمی رود.
پاورقی------------------------------------------
۱- چه باید کرد؟
خدا نگهدار و ...
نوشته شده توسط جابر در 88/07/06 ساعت 2:27 موضوع | لینک ثابت
سلام و ...
چه قدر ایمان خوب است!
چه بد می کنند که می کوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند!
اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند؟
اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته یی صرف توان کرد؟
اگر انتظار مسیحی...امام قائمی... موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست؟
اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟
......
--------------------------------------------------------------------
دکتر شریعتی
خدا نگهدار و ...
نوشته شده توسط جابر در 88/07/03 ساعت 0:25 موضوع | لینک ثابت
سلام و ...۱
علت و معلول۲
...
خوبا اغلب خودشون، خودشونو میکشن
تا خلاص شن،
اونائی ام که میمونن
اصلا درست نمی فهمن
چرا همه
میخوان
از دستشون
خلاص شن.
...
-------------------------
۱- هفت روز از تصادف و درگذشت دوست بسیار عزیزم یوسف رضایی گذشته - ۳۵ سالش بود-(روحش شاد)
۲- شعر از چالز بوکوفسکی
نوشته شده توسط جابر در 88/06/31 ساعت 0:41 موضوع | لینک ثابت
ساعت 4 صبحه
تو اتاقم نشستم
در و پنجره اتاق بازه و از تراس می بینم بارونو که می باره رو سنگفرش حیاط
و بارون رو میشنوم
و بارون رو حس میکنم
وقتی بارون از بین من و چراغ خیابون میریزه پائین، دنیا انگار رنگ دیگه ای میگیره
یه رنگ شفاف نارنجی
یا یه نارنجی شفاف.
اصلا فکر کنم نوره که رنگ بارون میگیره.
...
میدونی به چی فکر میکنم؟
اینکه دلم میخواد همین الان با یه شلوارک و رکابی و پا برهنه بپرم وسط خیابون و تا اونجا که جون دارم بدوم.
اینکه یکم که فکر میکنم پیش خودم آرزو میکنم ای کاش می شد این کار رو انجام داد.
چه آرزوی دوری!
چه آرزوی نزدیکی....
....
چی باعث میشه که به سمت رویاهامون نریم؟
شاید ترس از یه سرما خوردگی ساده.
شاید ترس از دیده شدن و کسر شخصیت.
شاید ....
...
قبلا هم گفتم..
یه من بزرگتر درون من هست که رویا هام رو شکل میده.
خیلی بزرگتر ...
اونه که میخواد بپره زیر بارون
اونه که الان این متن رو شروع کرده به نوشتن و ابایی نداره اگه دیگران بخونندش و عریان ببینندش.
اونه که الان بغض کرده.
چند ساله که بغض کرده.
مثل یک دل پیچه که هر جور خودتو می پیچونی رفع نمیشه.
یک دل گرفتگی مداوم...
....
اما این من کوچیکه..
اینی که خیلی حقیره..
اینی که توزندگیم شده یه معضل برام ...
...
میگه:
نکن این کارا رو ..
آخه مردم چی میگن؟
...
مردم همیشه آنچه را که انجام میدهیم تحسین می کنند.
اما من آنچه را که توان انجامش را دارم می شناسم...
...
یه دوستی 2 ساعت پیش بهم گفت:
قدیما خوب تر بودی
قشنگتر بودی..
اما الان یه جورایی بد شدی!
...
گفتم بهش:
قبلا هم بهت گفتم همیشه جابر اینجوری نیست.
یه روی خوشگل داریم و یه روی بی ریخت.
همیشه که رو خوشگله ی ما روبراه نیست که.
یه وقتایی باید بهش استراحت بدیم.
...
یه وقت دیدی سر ظهر یا دم صبح یا اصلا بعد از ظهر در زدی دیدی تازه از خواب پا شدم دست و رو نشسته و ژولیده و درهم اومدم دم در.
اونوقت دیگه دنبال جابر خوشگله نباید باشی.
...
گفت برای کسی که باید،
اونم یه جور زیبایی داره...
چشم زیبا بین میخواد، تا بشنوه آواز نور رو ..
بشنوه!
....
و اونی که باید ببینه
می بینه
می شنوه
...
به ما ربط داره که چقدر اجازه بديم که محبت ديگران بر ما نفوذ کنه
اينکه کسي با ما چه ارتباطي و در چه درجه اي برقرار ميکنه ربطي به دوست داشتن نداره
اگه عاشق کسي نميشيم به علت اينه که دريچه هاي قلبمون رو نسبت به محبتش بستيم
يعني گفتيم اين از اين حد بيشتر نياد
اينکه يه سري افکار منفي شدن نگهبان قلبمون
و جالبه که داریم به خودمون هم ظلم ميکنم.
...
تو تنها نيستي..
من تنها نیستم...
خدا هست.
هميشه.
...
اما میدونید؟:
با اینکه هر روز دارم معجزاتش رو می بینم...
با همه این حرفا،
هنوز توکل در من زنده است و امید،
که روزی واقعا بهش ایمان بیارم.
خدا رو میگم...۱
--------------------------------------------
۱- وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ «سوره ق16»
همانا انسان را آفریدیم و همواره آنچه را که باطنش به او وسوسه می کند ، می دانیم ، و ما به او از رگ گردن نزدیک تریم . « 16سوره ق»
نوشته شده توسط جابر در 88/06/26 ساعت 4:58 موضوع | لینک ثابت
سلام و ...
دیشب یه حال عجیبی داشتم...!
به سرم زده بود برم با خدا تسویه حساب کنم...!
توپم خیلی پر بود.
خیلی وقت بود که باهاش سنگامو وا نکنده بودم.
...
همینجوری که تو راه بودم...
پیش خودم گفتم:
الان میرم یه دوش میگیرم، لباسای راحتم رو میوشم...
میرم روبروش.
حرفم رو بهش میزنم و حقم و ازش میگیرم۱...
تا برسم خونه دودو تا چارتا کردم...
به این نتیجه رسیدم که با این اوضاعی که دارم پیش میرم یه چیزی بدهکار میشم...
اصلا به رو خودم نیاوردم...
گفتم:
خدا ...
الان خسته ام...
بزار برم بخوابم، صبح که سر حال شدم با هم تسویه حساب میکنیم...![]()
اونم یه لبخند مهربون زد و گفت:
امشب هم برو بخواب ...(۲)
ببینم فردا شب بهونت چیه؟
منم اصلا به رو خودم نیاوردم و رفتم خوابیدم...
پا ورقی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-کدام دانشمند با کدام نظریه ..
بگو بیاید و ببیند چگونه
به فراموشی من اضافه می شود اما
از بخشندگی تو کم نمی شود!!
۲- صد بار اگر توبه شکستی بازآ
خدا نگهدار و ...
نوشته شده توسط جابر در 88/06/22 ساعت 1:42 موضوع | لینک ثابت
...
... عظيم ترين درد من جسمانی نيست
همان گونه که پيش از اين گفتم ،
چيزی شگرف در درونم است ،
همواره از وجودش آگاه بودم ، اما نمی توانم بيرونش بکشم
يک خود خاموش بزرگ تر است ، که نشسته
و يک نفر کوچک تر را در درونم تماشا می کند که همه کاری انجام می دهد ،
هر چه می کنم ، در برابر آنچه به راستی می توانستم بکنم ، در نظرم کاذب می نمايد . گويی سال ها در انتظار فرزندی باشی ،
و اينک آن نوزاد نمی تواند متولد شود ؛
همواره در حال کار هستم ، و با اين وجود ، هيچ چيز به سطح نمی آيد .
اگر پيش از مرگم آن چه که بايد به جهان نشانش بدهم ، پديدار نشود ، دوباره به دنيا خواهم آمد ،
و هر چند باری که لازم باشد ، به دنيا می آيم تا اين کار را انجام دهم .
…
------
پائولو کوئیلیو - نامه های عاشقانه یک پیامبر(جبران خلیل جبران)
نوشته شده توسط جابر در 88/06/13 ساعت 0:45 موضوع | لینک ثابت
چه انتظار عظيمي نشسته در دل ما
هميشه منتظريم و كسي نمي آيد
صفاي گمشده آيا
براين زمين تهي مانده باز مي گردد ؟
اگر زمانه به اين گونه پيشرفت
اين است
مرا به رجعت تا آغاز مسكن اجداد
مدد كنيد كه امدادتان گرامي باد
هميشه دلهره با من هميشه بيمي هست
كه آن نشانه صدق از زمانه برخيزد
و آفتاب صداقت ز شرق بگريزد
هميشه مي گفتم
چه قدر مردن خوب است
چه قدر مردن
در اين زمانه كه نيكي
حقير و مغلوب است
خوب است
نوشته شده توسط جابر در 88/05/23 ساعت 23:16 موضوع | لینک ثابت
سلام و ...
خیلی سخته که ادم بخواد همه چی رو بنویسه.
امشب می خوام از خودم بنویسم و اینکه چقدر دوست دارم که بنویسم.
همیشه دوست داشتم و دارم که نویسنده بشم.
اما نمی دونم که از کجا و چطوری باید شروع کرد.
واقعیتش اینه که بالقوه نوشتنم میاد اما نمیتونم بنویسم.. (بالفعلم نمیشه)
علتش هم تربیت محافظه کارانه ی نسل ماست.
اینکه حتی در خلوت خود هم نمیدونیم از خودمون چه توقعی داریم.
میدونی که خیلی چیزا داری که باید بگی اما نمیتونی.
یعنی نه اینکه چیزای بدی باشه..
جمعه وقتی با علی از جشنواره خطیر کوه بر می گشتیم داشتیم با هم بحث می کردیم در مورد رفتارهای ایده ال و فرقش با رفتارهای عرفی و اینکه یه نظریه دادیم با هم.
البته در مورد رفتارهای ایده ال و رفتارهای عرفی که ادامه بحث زیره به زودی یه بحث شروع میکنم.
نظریه:
۱- آدمها در هر فرهنگی که باشند در مواجهه با جوامع اطراف وضعیت به خصوص و متفاوتی از خودشون به نمایش میذارند. به این وضعیت ها ترجمه های شخصیتی میگیم.
مثلا: من در روستا یک وضعیتی دارم با خصوصیاتی که در اونجا از خودم بروز میدم، در شرکت یک جور دیگه، با دوستان صمیمی یک جور، و در دانشگاه جور دیگه و به همین ترتیب ممکنه یک شخص دارای ۵ یا بیشتر ترجمه شخصیتی برای محیط های متفاوت باشه.
۲-هرچه تعداد ترجمه های شخصیتی یک شخص بیشتر باشه اون شخص در جوامع اطرافش با مشکلات بیشتری روبرو هست.
۳- معمولا افراد با مطالعه بیشتر و افراد دارای اندیشه تلاش می کنند در جواع مختلف یکسان رفتار کنند اما در بهترین حالت افراد دارای کمتر از ۳ ترجمه شخصیتی نیستند.
۴-جالبه که بدونید افراد در رده های پائین اقتصادی هم دارای ترجمه های شخصیتی کمتری هستند.
۵-در جوامع با سطح بالای اقتصادی و تحصیلی به افراد با ترجمه های شخصیتی کمتر اصطلاحا با فرهنگ و در جوامع با تحصیلات و اقتصاد ضعیف به این افراد اصطلاحا افراده ساده میگیم.
۶- تعداد ترجمه های شخصیتی ارتباطی بین سطح تحصیلی و اقتصادی ندارد و لی معمولا افراد دارای یک فرهنگ اصیل در هر سطح اقتصادی و تحصیلی دارای ترجمه های شخصیتی کمتری هستند.
۷- ترجمه های شخصیتی اینگونه تعریف میشوند:بروز نوع خاصی از رفتارهای عمومی توسط یک فرد در یک جامعه نمونه، شبیه و یا غیر شبیه به رفتارهای ذاتی شخص.
رفتارهای ذاتی شخص همان رفتارهایی هستند که شخص ذاتا به آنها تمایل داشته و به نوعی در او نهادینه شده است.
افراد به علت اینکه در جوامع ( خانواده، دوستان، محیط کار، دانشگاه، و ..) بهتر پذیرفته شوند رفتارهایی از خود بروز میدهند که گاهی حتی ممکن است مغایر با تربیت ذاتی آنها نیز باشد.
و مسئله مهم این است که ممکن است رفتارهای متناقضی در طول زندگی روزانه توسط شخص بروز کند. مثلا نوع رفتارها در جوامعی که روزانه با آنها سرو کار دارد حتی با هم مغایر باشند.
در جوامعی مانند ایران تناقضهای رفتاری که در اینجا به آن ترجمه های متفاوت شخصیتی برای جوامع مختلف که روزانه شخص با آنها برخورد میکند میگوئیم به علت تربیت محافظه کارانه خانواده ها بیشتر و یکی از دلایل فشارهای روحی و روانی مخصوصا در جوانان می باشد.

... ادامه دارد
========================= بعد از تحریر.
احتمال داره که یه جاهایی تکراری نوشته باشم.
از اول گفته بودم تازه دارم نویسندگی رو تمرین میکنم.
خدا نگهدار و ...
نوشته شده توسط جابر در 88/05/21 ساعت 2:7 موضوع | لینک ثابت
سلام و ...
چگونه دوست دارمت ؟!
بگذار روشهايم را بشمرم :
دوستت دارم
به ژرفا و پهنا و بلندايي
كه روحم را توان رسيدن به آن هست ،
آنگاه كه سرشار از حسي ناپيدا
به نهايت بودن
و كمال زيبايي هستم !
دوستت دارم
به اندازه خاموشترين نياز هر روز
به آفتاب و نور شمع !
دوستت دارم
رها !
چنان مردماني كه براي حقيقت مي جنگند !
دوستت دارم
ناب !
چنان مردماني كه به سماع در مي آيند !
دوستت دارم
با شوقي
كه اندوه ديرسال مرا محو مي كند !
…و با ايمان كودكي ام .
دوستت دارم
با عشقي كه از دست رفتني مي نمايد !
…و با قديسين از دست رفته ام !
دوست دارمت
با نفسها
لبخندها و
اشكهاي تمام زندگي ام !
و اگر خدا بخواهد
پس از مرگ
نيكوتر از اين
دوست خواهمت داشت !
تا همیشه .
نوشته شده توسط جابر در 88/05/10 ساعت 22:50 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

--------------------------------
سلام و ...
وقتي راه ها با همه وسعتشان
و زمين با همه گستردگي
بر من تنگ مي شود
رحمت تو اگر نباشد نابود مي شوم
تو نمي گذاري مدام بلغزم
...
كمكم كن بر دشمنان روحم پيروز شوم
همراهي تو اگر نباشد من شكست مي خورم
شكست مي خورم...
مناجات عرفه- حضرت امام حسين عليه السلام
خدا نگهدار و ...
--------------------------------
فهرست اصلی
دوستان
علیرضا
محسن
کادوس
نور و نار
به اندیش
دسته بیل
قرآن مصور
نفس عميق
ارزش افزوده
علی دامادی
صدای تنهایی
یه مسافر خوب
سوسن جعفري
مهندسین صنایع ایران
آن بالا كسي مرا دوست دارد
روانشناسی صنعتی و سازمانی
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
POWERED BY